شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
158
نفثة المصدور ( فارسى )
( 94 ) - ص 22 س 7 پخته خوارى چند . . . الخ ، ر ك : ص 155 و 156 از حواشى و تعليقات كتاب حاضر . ( 95 ) - ص 22 س 10 و 11 چون بقلعهء گيران تمكّن يافت ، سلطان أَ لَيْسَ لِي . . . الآية . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 248 - 251 در عنوان : « ذكر حال سلطان بعد از كبس تاتار بموغان او را » چنين آمده است : « در آن حالت تا جوى ارس رانده بود [ يعنى سلطان جلال الدّين پس از اينكه تاتار در موغان بر وى بناگاه حمله بردند . ] و تاتار را در گمان انداخته كه مگر از آب ارس گذشته [ و ] عزم گنجه كرده است . پس به طرف اذربيجان متوجه گشت ، و در ماهان اقامت نمود و آن فضاييست پر از وحش بسيار ، از انواع در آنجا موجود است . زمستان در آنجا گذرانيد ، و عزّ الدّين صاحب قلعهء شاهق ، كه در سالهاى پيشين بعصيان مجاهرت مىكرد - سبب آنكه شرف الملك بقلعهء او رفته بود ، و خلقى را كه در آن در بندها يافته غارت كرده ، و شهر و ولايت او را زده - در اين وقت بر خلاف معهود خدمات پسنديده بجا آورد . . . پس چون زمستان به آخر آمد عزّ الدّين خبر داد كه تاتاران به قصد او سوار شدهاند ، و ايشان را محقّق گشته كه سلطان در ماهانست ، و گفت : راى وراى آن نيست كه سلطان به ارّان عودت فرمايد ، چه لشكرهاى بسيار بكوهها و بيشهاى آن متحصّناند ، و جمعيّت تركمانان بمثابتى است كه از نمل محشور و جراد منشور زيادتست . پس سلطان بر صوب ارّان رحلت كرد ، و چون بجيران « 1 » نزديك رسيد ، و شرف الملك قلعهء آن را عمارت كرده [ بود ] ، و در مدّتى اندك مالى
--> ( 1 ) - در « سيرة جلال الدين » طبع هوداس ص 225 و طبع حافظ احمد حمدى ص 356 و 357 : حيزان ، ظ : جيران در « جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 182 و 185 و « معجم البلدان » ج 7 ص 305 و « مراصد الاطلاع » ج 3 ص 1191 با كاف عربى آمده است ، و آن چنان كه در اين دو منبع اخير مذكور افتاده : « شهرى است در آذربايجان ميان تبريز و بيلقان . »